شيخ حسين انصاريان

355

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

حضرت براى سعد زياد شد . خداى مهربان كه ناظر حال پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به سعد بود جبرئيل را با دو درهم فرو فرستاد ، جبرئيل به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : خداوند به غم و اندوه تو نسبت به سعد آگاه بود ، آيا دوست دارى سعد را بىنياز كنى ؟ فرمود : آرى ، عرضه داشت : اين دو درهم را به او بده و بگو كه با آن تجارت كند . حضرت دو درهم را گرفته ، براى اداى نماز ظهر از خانه بيرون آمد در حالى كه سعد در انتظار پيامبر كنار در حجره‌هاى وى ايستاده بود . پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : تجارت و داد و ستد را دوست دارى ؟ گفت : دوست دارم ، ولى مايه و سرمايه‌اى ندارم ، حضرت دو درهم را به او داد و فرمود : با اين پول تجارت كن و رزق و روزى الهى را به دست آر . پيامبر صلى الله عليه و آله پس از خواندن نماز به سعد فرمود : از اين لحظه دنبال كار و تجارت برو كه من اندوه تو را داشتم . سعد به فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله دنبال تجارت رفت ، جنسى را به يك درهم مىخريد و به دو درهم مىفروخت و به دو درهم مىخريد و مردم با اشتياق از او به چهار درهم مىخريدند . به همين صورت دنيا به سعد رو آورد و مال و متاعش زياد شد و تجارت او چشمگير گشت تا اينكه بر در مسجد جايى را به چنگ آورد و تجارت خود را در آن گردآورى كرد تا جايى كه بلال اذان مىگفت و پيامبر صلى الله عليه و آله براى اداى نماز به مسجد مىآمد ولى سعد مشغول خريد و فروش بود ، فرصت وضو گرفتن و آمدن به مسجد از دستش رفته بود ، سعد ديگر سعد گذشته نبود . حضرت روزى به او فرمود : اى سعد ! آن چنان دنيا تو را مشغول كرده كه از نماز باز مانده‌اى آن هم نماز با پيامبر ! آن حال و وضع گذشته كجا رفت ؟